تبليغاتX
WELCOME 2 RAYA - دل نوشته

سلام...

این اولین پست این قسمت....از این به بعد دل نوشته هاتون رو بصورت نظر توی این قسمت بذارید...دل نوشته های برتر رو توی ادامه این قسمت بصورت پست میاریم!!!! 


گل پسر:

شنبه 26 مرداد1387 ساعت: 23:27

hey baby-girl how are you doing? i just wanna say good luck for your exam that you are taking, i wish you can pass all you exams with a flying colour, but want i wanna say is you have to keep your focus on your study and nothing else, there is nothing difficult if you know your goal which you have set. All the best babes and have a nice ending......love you !!


رنگین کمان:

سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 9:28

سهراب :
گفتی چشم ها را باید شست،شستم.ولی..
گفتی جور دیگر باید دید،دیدم.ولی..
گفتی زیر باران باید رفت،رفتم.ولی..
نه اون چشم های خیس و شسته ام را،نه نگاه دیگرم را
هیچکدام را ندید.فقط در زیر باران،با طعنه ای خندید و گفت:
دیوانه باران ندیده...


رهگذر:

سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت: 12:45

*دوست داشتن از عشق برتر است*

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي . اما دوست داشتن پيوني خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .عشق از غريزه مي آيد و دوست داشتن از روح.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد . اما دوست داشتن در وراي سن وزمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه ي بلندش روز و روزگار را دستي نيست .

عشق در هر رنگي و سطحي ،با زیبایی محسوس ،در نهان یا آشکار رابطه دارد .چنانکه شوپرهاور می گوید :شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید آنگاه تأثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید .
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را به گونه اي ديگر مي بيند.
عشق طوفاني و متلاطم و دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد .
عشق فریبی بزرگ و قوی و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق.
عشق در دریاغرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال نا پایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان .

عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.
عشق نیرویی است در عاشق ، که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن ، جاذبه ایست در دوست که دوست را به دوست می برد .
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق گاه جابجا مي شود و گاه سرد مي شود و گاه مي سوزاند . اما دوست داشتن از جاي خويش، از كنار دوست خويش، بر نمي خيزد . سرد نمي شود كه داغ نيست ،نمي سوزاند كه سوزاننده نيست .

عشق رو به جانب خود دارد خود خواه است و خود پا و حسود ،و معشوق را براي خويش مي پرستد و مي ستايد . اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد دوست خواه است و خود را براي دوست مي خواهد و او را براي او دوست مي دارد و خود در ميانه نيست .
و....

***** برگرفته از کتاب کویر دکتر علی شریعتی


پس بياييم بجاي عاشق بودن دوست بداريم كه فطرت انسان بر آن نهاده شده است و هر آنچه از فطرت برخيزد خللي به آن وارد نمي شود و ترديدي به آن راه نمي يابد.



رایا:

پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 23:52

don't wait until people are dead to give them flower
براي دادن گل به ديگران منتظر مراسم تدفين آنها نباشين


pop3:

سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 11:9

So it can happen to us too
I never thought we'd have
to say goodbye
I guess my love wasn't enough
I guess it wasn't enough
I'm sorry for everything
But to tell me to live as
a stranger
To tell me to meet
someone else
Your words still don't
seem real
You're leaving me
How can you leave me?
Don't do this
Please see how sad I am
What am I to do about
all my regrets?
I want to turn back time
Don't leave me
I miss you so much
it breaks my heart

پس اين اتفاق براي ما هم ممكن است بيافتد

هرگز فكر نمي كردم بايد يك روز با هم خداحافظي كنيم

من فكر مي كنم عشقم كافي نيست

فكر مي كنم كافي نيست

برا همه چي متاسفم

اما به من گفتي مثل يه غريبه زندگي كن.

گفتي با كس ديگه اي برخورد نكن

هنوز هم به نظر نمي ياد حرفات واقعي باشه

تو مي خواي از پيشم بري؟ چطور دلت مي ياد منو ترك كني؟

لطفا اين كار را نكن ببين چقدر ناراحتم.

بايد با اين همه حسرت چيكار كنم؟

دلم مي خواد زمان به عقب برگرده ، از پيشم نرو

دلم برات خيلي تنگ مي شه و قلبم از رفتنت مي شكند.


رنگین کمان:

پنجشنبه 21 شهریور1387 ساعت: 12:27

هر وقت خدا بخواد یه هدیه ای برات بفرسته،اون رو همراه یک مشکل می فرسته.هرچی مشکل بزرگتر باشه،هدیه بزرگتره!


رایا:

چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 23:32

زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست، قسم خوردن قول ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها ماندن نيست....


رهگذر:

جمعه 22 شهریور1387 ساعت: 11:53

حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرفهایی هست برای نگفتن ، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهای شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند ،
و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.


رایا:

سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 23:7

شايد چالاك‌ترين انسان نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك‌ ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين كار هنر خود بودن است.
>>موريس مترلينگ<<


MH M:

 

پيرمردي صبح زود از خانه‌اش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد مي‌شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه»
پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.
پرستاران از اول دليل عجله‌اش را پرسيدند.
پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي‌روم و صبحانه را با او مي‌خورم. نمي‌خواهم دير شود!
پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي‌دهيم.
پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي‌شناسد!
پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي‌داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي‌رويد؟
پيمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه مي‌دانم او چه كسي است ...!!!!!!


نوای دل:

چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 13:22

خداوند "تنهايي" را برگزيد تا "تجمع" را آموزش دهد، و "آشفتگی" را برگزيد تا بهای بي پايان "آرامش" را بنماياند، و "اندوه" را تا اهميت "تسليم و تقدير" را عيان كند.
خداوند "سكوت" را برگزيدتا مسئوليت "گفتار" را تلقين كند
و "خستگی" را تا ارزش "استراحت" را بشناساند، و "بيماری" را تا سپاس نعمت "سلامتی" را آشكار كند.
خداوند "آتش" را آفريد تا كيفيت "آب" را تعليم دهد.
و "زمين" را تا منزلت "هوا" را تفهيم كند .
وخداوند "مرگ" را آفريد تا اعتبار "زندگی" راآشكار سازد.

"حورايی"


MH M:

"جان بلاکارد" از روی نیمکت برخاست

لباس ارتشی خود را مرتب کردو به تماشای انبوه جمعیت

که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد

او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت

دختری بایک گل سرخ

از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود

از یک کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و محسور یافت

اما نه شیفته کلمات کتاب

بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد

دست خطی لطیف از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت

در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد "دوشیزه هالیس می نل"

با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند

"جان" برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود

از او در خواست کرد که به نامه نگاری به او بپردازد

روز بعد "جان" سوار برکشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود

در طول یک سال و یک ماه پس از آن

دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند

هر نامه همچون دانه ای بود که برخاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد

و

به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد

"جان" درخواست عکس کرد، ولی با مخالفت "میس هالیس" روبه رو شد

به نظر "هالیس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت

دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد

وقتی سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسید آنها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند:

7 بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک

"هالیس" نوشته بود

تو مرا خواهی شناخت از روی گل رز سرخی که روی کلاهم خواهم گذاشت

بنابراین راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان" دنبال دختری می گشت که

قلبش را خیلی دوست می داشت

اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان" بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من می امد

بلند قامت و خوش اندام

موهای طلائی اش در حلقه های زیبا کنار گوشهای ظریفش جمع شده بود

چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود

و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد

من بی اراده به سمت او گام برداشتم

کاملا بدون توجه به این که او نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد
اندکی به او نزدیک شدم

لبهایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت:

"ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟"

بی اختیار یک گام به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم

تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود

زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود

اندکی چاق بود ، مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند

دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که برسر دوراهی قرار گرفته ام

از طرفی شوق تمنای عجیب مرا به سمت دختر سبز پوش فرا می خواند

و

از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود

به ماندن دعوت می کرد

او انجا ایستاده بود

و

با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید

و

چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید

دیگر به خود تردید راه ندادم

کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد

از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود

اما چیزی به دست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود

دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم

به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم

با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم

از تلخی ناشی از تاثری که بر کلامم بود متحیر شدم

من "جان بلاکارد" هستم و شما هم باید دوشیزه " می نل" باشید

از ملاقات با شما بسیار خوشحالم، ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت:

"فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانوم جوان که لباس سبز به تن داشت

و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم

و

گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید

باید به شما بگویم که او در رستورن بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست

او گفت که این فقط یک امتحان است!"
تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست!

طبیعت حقیقی یک قلب

تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهید ,,,,,پایان.......


رنگین کمان:

شنبه 6 مهر1387 ساعت: 0:34

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود


رایا:

شنبه 6 مهر1387 ساعت: 0:58

دختران روستا به شهر فکر مي کنند و دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند. مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ مي انديشند و مردان بزرگ در حسرت آرامش مردان کوچک مي ميرند .پروردگارا کدامين پل در کجاي جهان شکسته است که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟


 رهگذر:

سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 10:9

گر گزندت رسد ز خلق مرنج ________________که نه راحت رسد ز خلق و نه رنج

از خدا دان خلاف دشمن و دوست ____________کین دل هر دو در تصرف اوست

گر چه تیر از کمان همی گذرد ________________ از کماندار بیند اهل خرد


غريبه ي آشنا:

پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت: 21:9

شاد بودن هنر است///شاد كردن هنري والاتر
ليك هرگز نپسنديم به خويش ///كه چو يك شكلك بي جان شب و روز
بي خبر از همه خندان باشيم


نوای دل:

جمعه 19 مهر1387 ساعت: 19:28

خوشبختی مانند توپ است ، وقتی می غلتد پشت سر آن ميدويم،

و وقتی جلو ما ايستاده به آن لگد می زنيم...

...


رنگین کمان:

شنبه 20 مهر1387 ساعت: 13:22

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادمشان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ هاي اتوبوس پايين رفت و وارد قبرستان شهر شد.


رهگذر:

یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 19:7

به درونت رجوع کن صدای درونت را بشنو
عادتهای نادرست را کنار بگذار
بزرگترین دروغ این است که انسان به خودش دروغ گوید
به خودت دروغ نگو خودت را فریب نده این بزرگترین فریب است


...:

دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 11:28

خوشبختی یک مقصد نیست که در آن باشیم بلکه یک مسیر است
ممکن است هم اکنون در این مسیر قرار داشته باشیم.
پس نه در حسرت دیروز و نه در حسرت رویای فردا
فقط برای امروز باش.


رایا:

سه شنبه 23 مهر1387 ساعت: 23:48

برگ در انتهای زوال می افتد و سیب در انتهای کمال
پس بنگر که چگونه می افتی چون برگ زرد یا چون سیب سرخ!!!


... :

شنبه 27 مهر1387 ساعت: 22:54

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود


... :

چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت: 21:26

پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.


رنگین کمان:

جمعه 3 آبان1387 ساعت: 13:39

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود…. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است
"دكتر علي شريعتي"


رایا:

جمعه 3 آبان1387 ساعت: 23:44

زندگی یعنی عبور از یک طوفان

گذر از یک کوچه.

زندگی یعنی زیر باران در انتظار ماندن

می توان زندگی را در حسرت خلاصه کرد.

در سوختن به اوج رساند

زندگی آکنده از شوق وخواستن

زندگی ترجمه رمان عشق است

زندگی را باید زیر نور ماه و در سکوت ساخت...


... :

شنبه 4 آبان1387 ساعت: 16:27

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد


رهگذر:

دوشنبه 6 آبان1387 ساعت: 15:27

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ،دلبسته نشوی.


رایا:

دوشنبه 6 آبان1387 ساعت: 23:57

من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
//////فریدون مشیری/////


رنگین کمان:

جمعه 10 آبان1387 ساعت: 13:54

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است..


رنگین کمان:

دوشنبه 13 آبان1387 ساعت: 14:48

*یک کاغذ سفید را هرچقدر سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد.برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت..
*اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید،حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند..
*هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده،همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی..


غريبه آشنا:

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت: 20:44

از طفوليت بلد بوديم رسم گريه را
گر تواني درس جان افزاي خنديدن بده


md:

چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت: 23:43

وقتی که تنهای تنها می شوی، وقتی که دوستانت، آنها که نیازمند یاریشان هستی، درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند، وقتی در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمی محسوبشان می کردی، خنجر می بینی، وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوردی و تکیه گاهش می شمردی، ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است، وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستی های سطحی را می روبد و لجن متعفن خودخواهی و نفعت طلبی را عریان می سازد، دلت همیشه گرم خدا باد.
• عشق جوابیه خدا به شیطان است.
• عشق اولین پاداش ما از حسابداری الهی است.


رایا:

چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت: 0:0

معنای زنده بودن من، با تو بودن است.

نزدیك، دور

سیـر، گرسنه

رها، اسیـر

دلتنگ، شاد

آن لحظه‌ای كه بی تو سرآید مرا، مبـاد!

 


رنگین کمان:

سه شنبه 5 آذر1387 ساعت: 22:31

زندگی خوردن وخوابیدن نیست

انتظاروهوس ودیدن ونادیدن نیست

زندگی چون گل سرخی است

پرازخاک وپراز برگ وپراز عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطروبرگ وگل وخارهمه همسایه دیواربه دیوار هم اند


رنگین کمان:

پنجشنبه 7 آذر1387 ساعت: 21:49

اگه یه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه چشماتو ببند و لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار.اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری..


رایا:

پنجشنبه 7 آذر1387 ساعت: 23:54

در زندگی دنبال رنجی باش که لذتش باقی بماند نه لذتی که رنجش باقی بماند...


رهگذر:

جمعه 8 آذر1387 ساعت: 0:46

حرفهای اصیل حرفهایی نیستند که برای" شنیدن" زده می شوند ، حرفهایی هستند که برای زدن، زده می شوند .
نوشته های اصیل نوشته هایی نیستند که برای "خواندن" نوشته می شوند ، نوشته هایی اند که برای نوشتن ،نوشته می شوند.


رنگین کمان:

جمعه 8 آذر1387 ساعت: 18:20

ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی در میان ستارگان سر در بیاوری..


رنگین کمان:

یکشنبه 10 آذر1387 ساعت: 23:3

می بایست کشف کنند که عشق نیز همانند جاذبه زمین،واقعی است و اینکه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه عاشق شدن خیالی شاعرانه نیست!
بلکه حالتی طبیعی است!!!

رایا:
دوشنبه 11 آذر1387 ساعت: 23:37
 
آن روزها می توانستم تا ۱۰ بشمارم
اکنون نمی دانم تا کجا

آن روزها تا سر کوچه را بلد بودم
اکنون نمی دانم تا کجا

آن روزها تا سر حد جان دوستت داشتم
اکنون نمی دانم تا کجا

دوست داشتن یعنی با تو بهتر از اینم که می بینی
یعنی بی تو همینم که می بینی
عشق یعنی با تو همه چیزم که نمی بینی
یعنی بی تو هیچ چیزم که می بینی
دوست داشتن سهلی نفس کشیدن است
و عشق سختی نفس بریدن
دوست داشتن محاسبه است
و عشق هرچه باداباد
دوست داشتن فاش ترین گفتگو ست
و عشق مرموز ترین سکوت

رنگین کمان :
دوشنبه 11 آذر1387 ساعت: 23:24
 
خداوند همواره با همه سخن می گوید.نکته این نیست که خدا با چه کسی سخن میگوید،نکته آن است که چه کسی گوش میکند...

رنگین کمان:
جمعه 15 آذر1387 ساعت: 12:15
 
شرط دل دادن،دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل..
"شکسپیر"

رایا :
سه شنبه 19 آذر1387 ساعت: 23:8
 
مراقب افكارت باش كه گفتارت ميشود.مراقب گفتارت باش كه رفتارت ميشود.مراقب رفتارت باش كه عادتت ميشود.مراقب عادتت باش كه شخصيتت ميشود و مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت ميشود..

رنگین کمان
چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت: 23:22
 
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.

رایا:
پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت: 23:8
 
اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند. - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است...

رهگذر:
یکشنبه 24 آذر1387 ساعت: 19:1
 
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است

md:
دوشنبه 25 آذر1387 ساعت: 21:34
 
روزی روزگاری پسرک جوانی بود که همه ی دنیا را سیاه می دید، آری او نابینابود.ولی با وجود عشق عمیقی که بین او و دختری وجود داشت غمی روی زمین نداشت. عشق دخترک باعث شده بود تا او با چشم دل دنیا را زیبا و نورانی ببیند و به زندگی امیدوار شود. دخترک نیز خیلی او را دوست میداشت،هرروز به دیدن پسرک می آمد و با وجود اینکه می دانست او چشمهایش نمی بیند هرروز برایش گلهای رز می آورد که عطرش پسرک را عاشق تر میکرد. پسرک هرروز آرزو میکرد بینایی اش را به دست آورد تا بتواند عشق خود، این فرشتۀمهربان را حتی برای یک لحظه ببیند. آری او بالاخره به آرزویش رسید، فردی پیدا شده بود که می خواست چشمهایش را پیوند دهد. پسرک و دخترک هردو شاد و مسرور بودند، پسرک برای روز بعد از عمل ثانیه شماری می کرد روزی که میتوانست عشق خود،همدم روزهای سیاه خود را ببیند. بالاخره عمل تمام شد و نوبت به باز کردن پانسمان چشمهای پسرک رسید. دخترک هم آنجا بود پانسمان چشمهایش را باز کردند ،او خیلی خوشحال بود همه جا را می دید چشمهایش به دنبال دخترک بودند ،بالاخره او را در کنار خود دید ولی به جای شادی غم در چهره اش نشست، آری دخترک نیز کور بود.
وقتی از بیمارستان مرخص شد به دخترک گفت«من این همه سال از عمرم را کور بودم و همه جا را سیاه می دیدم حالا دیگر مابقی عمرم را نمی خواهم با کسی باشم که همه چیز برایش سیاه است.» از او خداحافظی کرد و رفت ، دخترک ضمن اینکه با چشم دل به دور شدن او نگاه میکرد زیر لب گفت:
«از چشمان من به خوبی نگهداری کن، عشق روزهای روشنم»


رایا:
سه شنبه 26 آذر1387 ساعت: 0:24
 
گوش كردن را ياد بگير,فرصت ها با صداي آهسته در مي زنند...

رایا:
شنبه 30 آذر1387 ساعت: 23:38
 
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حیوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انسانی که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوان است

رایا:
یکشنبه 1 دی1387 ساعت: 23:18
 
عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر ساختند. (ویلیام شکسپیر)

رنگین کمان:
یکشنبه 1 دی1387 ساعت: 23:41
 
بی تجربه متولد می شویم.با جرات زندگی میکنیم و با حیرت می میریم.تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید،خاطرات پاک و مقدس است...

رنگین کمان:
سه شنبه 3 دی1387 ساعت: 23:31
 
همیشه آغاز راه دشوار است.عقاب در آغاز پر کشیدن گاه پر می ریزد اما در اوج،حتی از بال زدن هم بی نیاز است..

رهگذر:
چهارشنبه 4 دی1387 ساعت: 18:25
 
با مشاهده ی یک " در " ، بلا فاصله لزوم " دیوار " احساس می شود.آیا با مشاهده ی یک دیوار هم ، به همان اندازه لزوم یک " در " را احساس می کنیم؟

 رنگین کمان:
چهارشنبه 4 دی1387 ساعت: 23:37
 
ترجیح می دهم سوار دوچرخه ام باشم و فکر کنم به خدا تا این که در کلیسا باشم و به دوچرخه ام فکر کنم...
"آلبرت انیشتین"

رنگین کمان:
جمعه 6 دی1387 ساعت: 0:27
 
هیچ وقت آرزو نکن توی دنیا جای کس دیگه ای باشی.چون اگه آرزوت برآورده بشه جای خودت توی دنیا خیلی خالیه

رنگین کمان:
یکشنبه 8 دی1387 ساعت: 17:35
 
زندگی چون قفس است
قفسی تنگ،پر از تنهایی
و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم پرواز...

رایا:
 یکشنبه 8 دی1387 ساعت: 22:45
 
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم
در عشق که او جان و دل و دیده ماست
جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم
<<مولوی>>


 رایا:
 پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 22:55
 
از دوست ز یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
<<مولوی>>

رایا:
 شنبه 14 دی1387 ساعت: 22:45
 
چرا در قفس هيچ کسی کرکس نيست , گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد ؟ چشمها را بايد شست , جور دیگر باید دید ...

رنگین کمان:
 یکشنبه 15 دی1387 ساعت: 23:2
 
خداوندا
اگر روزی بشر گردی،ز حال ما خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
خداوندا
نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیاچه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است.

رهگذر:
سه شنبه 17 دی1387 ساعت: 23:50
 
دکتر علی شریعتی :
اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني، بر حسين و زينب ،مظاهر حيات و عزت، مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين است؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.

**آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند **
...

رایا:
جمعه 20 دی1387 ساعت: 23:11
 
به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

رایا:
چهارشنبه 25 دی1387 ساعت: 23:2
 
آدما دو دسته هستن,يا خوبن يا يه روزي خوب بودن.پس دوستشون بدار حتي اگه دوستت ندارن...

رنگین کمان:
پنجشنبه 26 دی1387 ساعت: 20:18
 
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**

Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...

md:
جمعه 4 بهمن1387 ساعت: 15:49
 
یه روز ازم پرسید " منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو؟ "
گفتم " زندگیمو "
قهر کرد و رفت
نفهمید زندگیم خودشه!
 
رایا:
یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت: 23:28
 
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند...
عشق بورز به آنها که دلت را شکستند ...
دعا کن برای آنها که نفرینت کردند ...
درخت باش بر غم تبر ها ...
بپر به کوری چشم خفاشها ...
بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...

md:
چهارشنبه 9 بهمن1387 ساعت: 21:52
 
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم

رهگذر:
پنجشنبه 10 بهمن1387 ساعت: 23:52
 
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهو روشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهم شدنم مرغ دل از دست
وز آن خط چون سلسله وامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که وا خواست نباشد
گرشاه پیامی به غلامی نفرستاد

غريبه ي آشنا:
چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت: 17:35
 
زمانيكه نا اميد شديد بياد آوريد كه تاريكترين ساعت شب،نزديكترين لحظه به طلوع است....
شاد باشيد و پيروز

رایا:
چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت: 23:59
 
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
>>دکتر علی شریعتی<<

رنگین کمان:
پنجشنبه 17 بهمن1387 ساعت: 10:36
 
روزی عشق از دوستي پرسيد:فرق من و تو چيست؟
دوستي گفت:من آدمارو با سلام آشنا ميكنم ولی تو با نگاه،من آدما رو با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ..

 far:
پنجشنبه 17 بهمن1387 ساعت: 22:46
 
عاشق باید رنگ معشوق به خودش بگیره وگرنه نمی شه بهش گفت عاشق
عاشق باید صبر داشته باشه وگرنه نمی شه بهش گفت عاشق
عاشق باید چون پروانه ی دور شمع بسوزه وگرنه نمی شه بهش گفت عاشق
عاشق باید معشوقی رو انتخاب کنه که ارزش داشته باشه ، ارزشمند باشه

رنگین کمان:
دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت: 18:17
 
زندگی دوبخش بیاد ماندنی دارد: (یادش بخیر )و( ای کاش)!
ای کاش بتونیم با کارهامون و حرفامون زندگیمون رو طوری بسازیم که وقتی به کارنامه گذشته نگاه می کنیم،بگیم یادش بخیر...

غريبه ي آشنا:
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 18:15
 
هر گاه خدا تو را به لبه ي پرتگاه هدايت كرد به او اعتماد كن زيرا يا تو را از پشت مي گيرد يا به تو پرواز كردن مي آموزد.

رنگین کمان:
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 23:13
 
همیشه از خوبی های آدما واسه خودت دیوار بساز و هر وقت در حقت بدی کردن ، فقط یه آجر از دیوار بردار...بی انصافیه اگه دیوار خراب کنی!

 رایا:
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 23:57
 
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… "دکتر علی شریعتی"

رنگین کمان:
دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت: 18:17
 
زندگی دوبخش بیاد ماندنی دارد: (یادش بخیر )و( ای کاش)!
ای کاش بتونیم با کارهامون و حرفامون زندگیمون رو طوری بسازیم که وقتی به کارنامه گذشته نگاه می کنیم،بگیم یادش بخیر...

رنگین کمان:
سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 15:40
 
خدايا: خود خواهي را چندان در من بكش يا چندان بر كش تا خود خواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم. "دکتر علی شریعتی"

غريبه ي آشنا:
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 18:15
 
هر گاه خدا تو را به لبه ي پرتگاه هدايت كرد به او اعتماد كن زيرا يا تو را از پشت مي گيرد يا به تو پرواز كردن مي آموزد.

رنگین کمان:
یکشنبه 27 بهمن1387 ساعت: 23:13
 
همیشه از خوبی های آدما واسه خودت دیوار بساز و هر وقت در حقت بدی کردن ، فقط یه آجر از دیوار بردار...بی انصافیه اگه دیوار خراب کنی!

رنگین کمان:
سه شنبه 29 بهمن1387 ساعت: 23:57
 
زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌اندیشد..
ژان دلابرویر

 رایا:
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 0:46
 
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
مختارنامه/عطار

رهگذر:
پنجشنبه 1 اسفند1387 ساعت: 18:51
 
چون بدیدیم از تو دور افتادیم ......................... تا ثریا یک نفس ما تاختیم
تاختیم سوی تو اما سخت بود.......................... باید اول زین جهان می تاختیم
باید از مرکبهای رنگارنگ جهل........................... هستی از نیستی می ساختیم
با دلی پر غصه از فقدان دل ........................... تا سحر با شمع شبها سوختیم
ما کجا و دل کجا و غم دل؟ ........................... باید اول از دلمان ،دل میساختیم

رنگین کمان:
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 19:48
 
یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه، نه اینکه هیزمش زیاد بشه! تبر ما انسان ها باورهامونه نه آرزو هامون!

رهگذر:
سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 0:11
 
در پشت تصویر سرد آدمکها و در غرور شیشه ای نگاهاشان هزاران بار می میرم اما خوب می دانم که باید غرق در خیال بی خیالی شوم

 رنگین کمان:
جمعه 23 اسفند1387 ساعت: 17:35
 
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه!

رنگین کمان:
جمعه 23 اسفند1387 ساعت: 17:37
 
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري.درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست...

رهگذر:
سه شنبه 18 فروردین1388 ساعت: 22:13
 
ما آدمها آنقدر فقیر نیستیم که نتونیم یه لبخند به یکدیگر هدیه کنیم ، آنقدر هم ثروتمند نیستیم که نیازمند لبخند یکدیگر نباشیم .

رنگین کمان:
پنجشنبه 20 فروردین1388 ساعت: 0:14
 
زندگی هنر نقاشی کردن بدون پاک کنه.سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر میگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی!!
نوشته شده توسط RAYAPNU در شنبه 1387/05/19 ساعت 15:6 | لينک مطلب |